عبد الله قطب بن محيى

218

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

بوده ؟ بل نشآت و همهء آنها در گفتار خداى عزّ و جلّ وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً « 1 » و گفتار خداى عزّ و جلّ لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ « 2 » داخل است ، و ما هر نشئه‌اى كه او را پيش از اين نشئهء حاضره بوده به يك بار عالم فطرت خوانديم ، چنانچه نشئهء حاضرهء او را به يك بار عالم خلقت خوانيم ، با آنكه در خود بر اطوار مختلفه است ، عالم كودكى جز عالم شباب است و عالم شباب جز عالم شيخوخت . قال اللّه تعالى : ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً « 3 » طورى از اطوار نشئهء فطرتش خلق در ظلمت است ، و رشّ نور بر او و طورى از اطوارش « خلق كالمثال الذر » است و گرفتن عهد از او ، و طورى از اطوارش انشاء به نسبت قبضه و قبضتين است . كما ورد بكل ذلك الخبر . و اگرچه آدمى را سواى اين نشئه نشآت بوده امّا كل نشآت او مسبوق است به بىنشئتى كه هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً « 4 » ، و فى الصحيح : « كان الله و لم يكن شىء غيره » وجود او را ابتدايى است كه از آن درنگذرد ، بىاوّلى خاصهء ذات خدا است عزّ و جلّ ، مدّت وجود ما سوى اللّه را كه زمانى است بدايتى باشد ، چنانچه امتداد مكانى را بدايتى است ، اما امتداد مكانى چون مجتمع الاجزا است ، او را نهايت نيز لازم است و مدّت زمانى چون مجتمع الاجزا نيست او را نهايت لازم نيست . و تحقيق اين سخن را از غير اين مجال جويند . اى اخوان ! و موطنى مىشناسم از مواطن عالم فطرت كه هرچه آدمى در اين جهان دارد تا كفش و سجاده و لقمهء نان كه مىخورد ، همه در آن جهان با وى قرين بوده‌اند و آن سه‌شنبه كه همه مكاره در آن به يك بار آفريده شده و آن پنج‌شنبه كه همه دوابّ در

--> ( 1 ) . سوره نوح ، آيه 14 « و حال آنكه شما را مرحله به مرحله خلق كرده است » . ( 2 ) . سوره انشقاق ، آيه 19 « قطعا از حالى به حالى برخواهيد نشست » . ( 3 ) . سوره غافر ، آيه 67 « و بعد شما را [ به صورت ] كودكى برمىآورد تا به كمال قوت خود برسيد و تا سالمند شويد » . ( 4 ) . سوره انسان ، آيه 1 « آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود » .